تبلیغات
به زیبایی یک لبخند

الهی!

 در شگفتم از آنکه کوه را می شکافد تا به معدن جواهر دست یابد،

 ولی خویش را نمیکاود تا به مخزن حقائق برسد ...




موضوعات مرتبط : جملات عرفانی،


تاریخ : پنجشنبه 18 خرداد 1391 | 01:51 ب.ظ | نویسنده : marzi | نظرات
هیچ وقت ،هیچ چیز را بی جواب نگذار!!!
جواب نگاه مهربان را با لبخند
جواب دورنگی را با خلوص
جواب مسئولیت را با وجدان
جواب بی ادب را با سكوت
جواب خشم را با صبوری
جواب پشتكار را با تشویق
جواب كینه را با گذشت
جواب گناه را با بخشش
جواب دلمرده را با امید
جواب منتظر را با نوید



تاریخ : جمعه 21 مهر 1391 | 02:03 ب.ظ | نویسنده : پریسا X | نظرات




تاریخ : پنجشنبه 20 مهر 1391 | 04:32 ب.ظ | نویسنده : پریسا X | نظرات

زندگینامه حافظ


زندگینامه حافظ

شمس الدین محمد ملقب به لسان الغیب غزلسرای بزرگ و نامی ایران در قرن 8 میزیست. تاریخ دقیق ولادت حافظ مشخص نیست شاید حدود سال 727 . گویند پدر حافظ بهاالدین بازرگانی اصفهانی بوده كه در كازرون با زنی از آن محل ازدواج كرده و خیلی زود در ایام كودكی شمس الدین محمد از دنیا رفت. پس از آن حافظ با مادرش زندگی سختی را در پیش گرفت و برای كسب نان به كارهای سخت و توانفرسا پرداخت و به سختی به تحصیل علوم پرداخت و در مجالس درس علما و بزرگان زمان خود حضور یافت.و چون در ایام جوانی حافظ قرآن بود حافظ تلخص كرد.

دوران جوانی حافظ مصادف بود با افول سلسله محلی اتابکان فارس و این ایالات مهم به تصرف خاندان اینجو در آمده بود. حافظ که در همان دوره به شهرت والایی دست یافته بود مورد توجه و امرای اینجو قرار گرفت و پس از راه یافتن به دربار آنان به مقامی بزرگ نزد شاه شیخ جمال الدین ابواسحاق حاکم فارس دست یافت.

دوره حکومت شاه ابواسحاق اینجو توأم با عدالت و انصاف بود و این امیر دانشمند و ادب دوست در دوره حکمرانی خود که از سال 742 تا 754 ه.ق بطول انجامید در عمرانی و آبادانی فارس و آسایش و امنیت مردم این ایالت بویژه شیراز کوشید.

حافظ از لطف امیرابواسحاق بهره مند بود و در اشعار خود با ستودن وی در القابی همچون (جمال چهره اسلام) و (سپهر علم وحیاء) حق شناسی خود را نسبت به این امیر نیکوکار بیان داشت.

پس از این دوره صلح و صفا امیر مبارزه الدین مؤسس سلسله آل مظفر در سال 754 ه.ق بر امیر اسحاق چیره گشت و پس از آنکه او را در میدان شهر شیراز به قتل رساند حکومتی مبتنی بر ظلم و ستم و سخت گیری را در سراسر ایالت فارس حکمفرما ساخت.امیر مبارز الدین شاهی تند خوی و متعصب و ستمگر بود.حافظ در غزلی به این موضوع چنین اشاره می کند:

راستی خاتم فیروزه بو اسحاقی ----- خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود

دیدی آن قهقهه کبک خرامان حافظ ----- که زسر پنجه شاهین قضا غافل بود


لازم به ذکر است حافظ در معدود مدایحی که گفته است نه تنها متانت خود را از دست نداده است بلکه همچون سعدی ممدوحان خود را پند داده و کیفر دهر و ناپایداری این دنیا و لزوم رعایت انصاف و عدالت را به آنان گوشزد کرده است.

اقدامات امیر مبارزالدین با مخالفت و نارضایتی حافظ مواجه گشت و حافظ با تاختن بر اینگونه اعمال آن را ریاکارانه و ناشی از خشک اندیشی و تعصب مذهبی قشری امیر مبارز الدین دانست.سلطنت امیر مبارز الدین مدت زیادی به طول نیانجامید و در سال 759 ه.ق دو تن از پسران او شاه محمود و شاه شجاع که از خشونت بسیار امیر به تنگ آمده بودند توطئه ای فراهم آورده و پدر را از حکومت خلع کردند. این دو امیر نیز به نوبه خود احترام فراوانی به حافظ می گذاشتند و از آنجا که بهره ای نیز از ادبیات و علوم داشتند شاعر بلند آوازه دیار خویش یعنی حافظ را مورد حمایت خاص خود قرار دادند.

اواخر زندگی حافظ شاعر بلند آوازه ایران همزمان بود با حمله امیر تیمور و این پادشاه بیرحم و خونریز پس از جنایات و خونریزی های فراوانی که در اصفهان انجام داد و از هفتاد هزار سر بریده مردم آن دیار چند مناره ساخت روبه سوی شیراز نهاد.

 

 

زندگینامه حافظ

زندگینامه حافظ

 

مرگ حافظ احتمالاً در سال 971 ه.ق روی داده است و حافظ در گلگشت مصلی که منطقه ای زیبا و با صفا بود و حافظ علاقه زیادی به آن داشت به خاک سپرده شد و از آن پس آن محل به حافظیه مشهور گشت.نقل شده است که در هنگام تشییع جنازه حافظ خواجه شیراز گروهی از متعصبان که اشعار شاعر و اشارات او به می و مطرب و ساقی را گواهی بر شرک و کفروی می دانستند مانع دفن حکیم به آیین مسلمانان شدند.

در مشاجره ای که بین دوستداران حافظ و مخالفان او در گرفت سرانجام قرار بر آن شد تا تفألی به دیوان حافظ زده و داوری را به اشعار او واگذارند. پس از باز کردن دیوان اشعار این بیت شاهد آمد:

قدیم دریغ مدار از جنازه حافظ ----- که گرچه غرق گناه است می رود به بهشت


حافظ بیشتر عمر خود را در شیراز گذراند و بر خلاف سعدی به جز یک سفر کوتاه به یزد و یک مسافرت نیمه تمام به بندر هرمز همواره در شیراز بود.حافظ در دوران زندگی خود به شهرت عظیمی در سر تا سر ایران دست یافت و اشعار او به مناطقی دور دست همچون هند نیز راه یافت.نقل شده است که حافظ مورد احترام فراوان سلاطین آل جلایر و پادشاهان بهمنی دکن هندوستان قرار داشت و پادشاهان زیادی حافظ را به پایتخت های خود دعوت کردند. حافظ تنها دعوت محمود شاه بهمنی را پذیرفت و عازم آن سرزمین شد ولی چون به بندر هرمز رسید و سوار کشتی شد طوفانی در گرفت و خواجه که در خشکی، آشوب و طوفان حوادث گوناگونی را دیده بود نخواست خود را گرفتار آشوب دریا نیز بسازد از این رو از مسافرت شد.

شهرت اصلی حافظ و رمز پویایی جاودانه آوازه او به سبب غزلسرایی و سرایش غزل های بسیار زیباست.




تاریخ : پنجشنبه 20 مهر 1391 | 04:09 ب.ظ | نویسنده : پریسا X | نظرات

بیچاره عروسک ....
دلش می خواست زار زار بگرید ولی ؛
خنده را بر لبش دوخته بودند ...




تاریخ : پنجشنبه 6 مهر 1391 | 11:38 ق.ظ | نویسنده : پریسا X | نظرات
سلام به بچه های گل وگلاب
خاهشی که دارم اذطون اینه که منو اض این عاشفطگی در بیارید و به نزر صنجی جواب بدید.
باصپاس تا درودی دیگر بدرود



تاریخ : پنجشنبه 16 شهریور 1391 | 08:21 ب.ظ | نویسنده : پریسا X | نظرات

خدا گر ز حکمت ببندد دری

ز رحمت زند قفل محکمتری !

 

----

 

عضنفر به همسرش :

عزیزم اگه موبایلت زنگ نمیزنه بدون منم... چون شارژ ندارم!

 

----

 

غیر از کودک درون

و خر درون

و کرم درون

یه عدد سگ درون هم داریم !

که بعضی اوقات به دنبال پاچه می گرده !

 

----

 

آنکس که نداند و نداند که نداند،قطعاً خودش را به کوچه علی چپ زده است.

۲بار که جفت پا بروید توی دهنش،قطعاً بداند و بداند که بداند..!

 

----

 

یک خانه و یک لیسانس آی تی دارم

هرجا که طلب کنید پارتی دارم

من را به غلامی بپذیرید شما

من تا دو سه سال هم گارانتی دارم!

 

----

 

دوستم میخواد بهم زبان انگیلیسی آموزش بده میگه:

همیشه یادت باشه پسرا هیزن پس واسه افراد مذکر his به کار میره!

 

----

 

یه سوالی مغزم رو پریشون کرده:

چرا جمعه این قدر به شنبه نزدیکه، ولی شنبه این قدر از جمعه دوره؟

 

----

 

فرق سرت می دونی کجاست؟

دوست داشتنت دقیقا بخوره همونجا !

 

----

 

سه مرحله احمقانه در زندگی

وقت داری! انرژی داری! اما پول نداری!

پول داری! انرژی داری! اما وقت نداری!

پول داری! وقت داری! اما انرژی نداری!

 

----

 

منطقِ پدر و مادر از تحصیل در دانشگاه:

"این همه درس خوندی، درِ یه نایلون رو نمی تونی‌ باز کنی‌!

 

----

 

رفتم ماشینو از پارکینگ بگیرم یارو میپرسه میرید داخل؟

میگم پ نه په دیگه مزاحمتون نمیشم فقط به ماشینم بگید من دم در منتظرشم!

 

----

 

همیشه از بچگی یه موضوعی برام سوال بوده...

این چوب بستنی ها هست که دکتر ها می کنن تو حلق مریض

کیم هاش رو کی خورده!؟

 

----

 

یکی از شباهتهای اکثر خانومها اینه که

طرز تهیه انواع استیک و ژیگو رو از برنامه آشپزی دنبال می کنن

آخرش شام همون کوکو سبزی رو درست میکنن!




موضوعات مرتبط : طنز،


تاریخ : پنجشنبه 16 شهریور 1391 | 07:42 ب.ظ | نویسنده : پریسا X | نظرات
بابام منو دیده میگه چه میکنی! میگم تو 4 جوک هستم. برگشته میگه: تا دیروز که دنبال کتاب بودی (منظورش فیس بوک بود)، وضعیتت اینه، حالا که داری جوک میخونی!
من:-|
فیس بوک:-/
مارک زاکر برگ :-@
پایه گذار اینترنت :-x
فک و فامیل آپدیته ما داریم؟



داره رعدوبرق میزنه مامانم میخواد بره پشت بوم لباسارو جمع کنه..
میگه وای چه رعدو برقی نکنه برق بگیرتم تو پاشو برو
من :|
مامانم :)
خواهرم :O
رعد و برق: خخخخخخخخ
پشت بوم: >>:D<<
از اولشم میدونستم بچه سر راهیم :(((





داشتم فکر میکردم که جواب مسئله ی ریاضیم چی میشه
یهو بابام اومده محکم میزنه تو سرم... میگم من که دارم درس میخونم چرا میزنی؟
میگه میخوام زیاد فکر نکنی افسرده شی
خدائیش فک و فامیله داریم؟



تاریخ : جمعه 10 شهریور 1391 | 04:46 ب.ظ | نویسنده : پریسا X | نظر بده



خوب رویان جهان رحم ندارد دلشــــــــــــان
باید از جان گذرد هر که شود عاشقشـــان
روز اول که سرشتند به گل پیکرشــــــــــان
سنگـی اندر دلشان بود همان شد دلشـان



تاریخ : جمعه 10 شهریور 1391 | 04:24 ب.ظ | نویسنده : پریسا X | نظرات
داشتم رانندگی میکردم یهو مامانم که بغل دستم بود جیغ زد...
من گفتم حتما الان یه تریلی میاد میزنه بهم تند فرمونو پیچوندم و ترمز کردم در همین حین جهاربار فاتحه خوندم.توبه هم کردم.اما خبری نشد.به مامانم گفتم چرا جیغ زدی؟
گفت نگاه چه آسمون قشنگه!!
من:’(
آسمون:-!
مخترع ماشین:-\
لایه ی اوزون:-$
مامانم:-



رفتم خونه خالم تو اتاق خوابیدم پسر خاله ی 4 سالم اومده میگه آخی مامان نگاه کن چقدر قشنگ خوابیده مثله حیوون خوابیده...
من =-|
حیوون @
خاله :-)

داداشم رفته کوه... بهش زنگ زدم میگم: کجایی... میگه:اومدم کوه... گفتم: کی میای... گفت:صداتو ندارم... میگم: الان چی... میگه اصلأ صدات نمیاد......
خوب آدم عاقل اگه صدام نمیاد چطوری جوابمو میدی میگه "اصلأ صدات نمیاد"
من=)))
رئیس شرکت ایرانسل=0
فک فامیله ما داریم...!



خاله ام اومده خونه ما میگه خاله جون این اینترنت چیه ؟منم دو ساعت درمورد فضای مجازی و سایت و ... براش توضیح دادم
آخرش برگشته با دست چاپگر روی میز رو نشون میده ،میگه:خاله جون این همون اینترنته که گفتی؟
خاله :-)
من =-|
کامپیوتر=-|
اینترنت =-|
چاپگر =-|
بیلگیتس =-|
استیوجابز=-|
فک و فامیل ما داریم؟؟؟؟؟؟


داداشم هر وقت میخواد بره تو ایمیلش،در اتاقشو میبنده که کسی نیاد و نبینه که پسوردش چیه حالا امروز بعد از یک هفته میخواد بره ایمیلاشو چک کنه پسوردش یادش رفته ،اومده از من میپرسه تو پسورد منو بلد نیستی؟
من:|
آخه داداشه من دارم؟






تاریخ : چهارشنبه 8 شهریور 1391 | 01:25 ب.ظ | نویسنده : پریسا X | نظریادتون نره!!!!!!

برید ادامه


موضوعات مرتبط : جملات عاشقانه،
ادامه مطلب

تاریخ : چهارشنبه 8 شهریور 1391 | 01:07 ب.ظ | نویسنده : پریسا X | نظرات
دو واقعیت مهم زندگی!!!!!!
برید ادامه.....

ادامه مطلب

تاریخ : سه شنبه 7 شهریور 1391 | 12:44 ب.ظ | نویسنده : پریسا X | نظریادتون نره!!!!!!
سلام.
چند روزی هست که احساس میکنم به کمکتون احتیاج دارم
نظر سنجی رو که گذاشتم برای بالا بردن سطح وبلاگه.پس خواهش میکنم به اون جواب بدین تا مطابق میلتون مطلب بزارم و لذت ببرید.
بدرود



تاریخ : سه شنبه 7 شهریور 1391 | 12:38 ب.ظ | نویسنده : پریسا X | نظرات
همین الان که دارم اینو مینویسم رپ هیچکس گوش میدم.
مامان بزرگم اومده میگه:خدا مرگم تو هم جن زده شدی؟
من:l
رپر:l
مامان بزرگه داریم...

رفتم به مامانم میگم شام چی داریم ؟؟
با یه حالت شاکی میگه : کوفت ! اگه این فیس بوک شامم میداد دیگه کامل از شرِت راحت بودیم:|


خواهر کوچیکم رفته حموم،یه هو شروع کرد با داد و فریاد ، صدام کردن !!گفتم این حتما سر خورده افتاده دست و پاش شکسته!
بدو بدو رفتم ( قلبم هم داره تو دهنم می تپه)میگم چییییییییییییی شده؟؟
میگه : آبجی بدوووو یه دونه دستمال کاغذی بیار ، دماغم اومده!!
ای خدااااااااا
تو حموم با دستمال کاغذی دماغ میگیرن؟؟؟؟؟؟؟؟
خواهر کوچیکه من دارم؟؟؟
خواهرم توگوشیش اسم منو save کرده(فاتوله)!! بهش میگم:فاتوله یعنی چی؟! میگه:مخفف فاطمه کوتوله است!! فک و فامیله داریم؟!

داشتم تلویزیون میدیدم یهو داداشم داد زد: کمک کمک ...!
پریدم تو آشپزخونه دیدم از ماکروویو آتیش میزنه بیرون ! نگو این شاهکاره خلقت داشته تو ماکروویو جورابشو خشک میکرده؟ آخه الان من چی بگم بهش؟
فک و فامیله داریم؟


من دارم با کاپشن تو خونه میگردم مامانم اصلا به کلید خاموش کردن کولر اعتقاد نداره:)) خب مادر من جای بچه دو تا پنگوئن میووردی. فک و فامیله داریم؟






تاریخ : دوشنبه 6 شهریور 1391 | 11:31 ق.ظ | نویسنده : پریسا X | نظریادتون نره!!!!!!
فکر می کنید همه ی جوجه اردک های زشت می توانند به یک قوی زیبا تبدیل بشوند؟؟
یکی از سه گزینه زیر را انتخاب کنید:
الف:شاید
ب:نه
د :بله

.

.

.

.

.

.

.

جواب:
شاید:
دیدشما به زندگی منفی است ،باید سعی کنید غلبه کنید بر این تمایل منفی تا هیچ چیز را در نورمنفی نبینید.
رویاها،آرزوها،اتفاق خارق العاده هم ممکن است اتفاق بیافتد وهمه ی این چیزای خوب می تواند برای شما رخ بدهد
روی مسائل مثبت تمرکز کنید و روی هم رفته نباید به افکار منفی مغزتان گوش دهید،در این صورت شادتر خواهید بود.
---------------------------------------
نه:
شمایک آدم واقع بین هستید!حواستان را جمع کنید خوب و بد در هم آمیخته اند،شما می دانید که چیزای خوب تو زندگی هست ولی اتفاقات بد هم اجتناب ناپذیر هستند.
مواظب باشید این بار که امواج منفی ذهنتان را شنیدید به خودتان یاد آوری کنید که رویاها هم می توانند به حقیقت بپیوندند و هرچیزی به یک دلیلی رخ می دهد
--------------------------------------
و اما انهایی که گفتند
بله:
شما دنیا را از دریچه ی خوش بینی نگاه می کنید.دنبال چیزهای مثبت هستد و قلبتان پر از امیدواریست
معتقدید که همه چیز امکان پذیر است و هرگز متوجه خطرات اطرافتان نیستید ،بنابر این حواستان به رویاهاو اعتقاداتتان باشدو همیشه در نظر داشته باشید(گاهی گرگها در درلباس میش پنهان میشوند)
موفق باشید!!!!



تاریخ : یکشنبه 5 شهریور 1391 | 12:03 ب.ظ | نویسنده : پریسا X | نظر بدهید
آیا میدانید چطور می‌شود چهار نفر زیر یک چتر بایستند و خیس نشوند؟ وقتی هوا آفتابی باشد

آیا میدانید چرا دود از دودكش بالا می‌رود؟ چون ظاهرا چاره دیگری ندارد

آیا میدانید اگر سر پرگار گیج برود چه می‌كشد؟ بیضی





تاریخ : شنبه 4 شهریور 1391 | 12:36 ب.ظ | نویسنده : پریسا X | نظرات

تعداد کل صفحات : 9 :: ... 3 4 5 6 7 8 9