تبلیغات
به زیبایی یک لبخند - مطالب مرداد 1391
دقت کردین ما ایرانیا وقتی بچه هستیم، می گن بچه است، نمی فهمه!
وقتی نوجوان هستیم، می گن نوجوونه، نمی فهمه!
وقتی جوان هستیم می گن جوون و خامه، نمی فهمه!
وقتی بزرگ می شیم، می گن داره پیر می شه، نمی فهمه!
وقتی هم پیر هستیم می گن پیره، حالیش نیست! نمی فهمه!
فقط موقعی که می میریم میان سر قبرمون و می گن عجب انسان فهمیده ای بود!


تاریخ : سه شنبه 31 مرداد 1391 | 01:03 ب.ظ | نویسنده : پریسا X | نظرات
ایرانسل
 
- مشترک گرامی چه خبر؟
مامان بابا خوبن؟،
علی کوچولو چه طوره؟
الهی ایرانسل قربونش بره.

 
- مشترک گرامی با ۶۴۵۲۰۰ ریال شارژ دیگر برنده ۱۵۰ تومن شارژداخل شبکه بشوید!

 
- مشترک گرامی چته؟
چرا تو فکری؟
عاشق شدی؟
آخه بدبخت! با این وضع گرونی کی عاشق می شه؟ ها؟

 
- مشترک گرامی تو مسابقه ما شرکت کن با ۲۰ لیتر بنزین جایزه !
با این کار مشت محکمی تو دهن همراه اول بزن!

 
- مشترک گرامی یه طرح دارم بهاره.
یکی سیم کارت بخر
یکی ببر
یکی میارم در خونتون
یکی می دم به عموتون
یکی هم واسه عمتون


- شونصدمین جشنواره ایرانسل در قلی آباد خرمن دشت. از 1 فروردین لغایت 29 اسفند هر سال ، با خرید هر سیم کارت ایرانسل هفتاد سیم کارت اعتباری جایزه بگیرید. همه روزه از ساعت 1 نصف شب تا 2 ظهر و از 2 ظهر تا 1 نصف شب. شما می توانید با پرداخت سالیانه مفت هزار ریال از کلیه خدمات ایرانسل برخوردار شوید..

 
- استخر سیم کارت ایرانسل افتتاح شد. شما می توانید در این استخر که از سیم کارت پر شده است، شنا کنید و به از هر کجا به کجای ایران فقط دقیقه ای هفتصد میلیون تومان تماس بگیرید.


- سیم کارت یک بار مصرف و بهداشتی ایرانسل به بازار آمد. این سیم کارت ها را بعد از هر بار استفاده بشکنید و دور بریزید. و سیم کارت دیگری با میلیونها جایزه ارزنده و نفیس دیگر جایزه بگیرید.

 
منبع : جام نیوز



تاریخ : جمعه 27 مرداد 1391 | 02:27 ب.ظ | نویسنده : پریسا X | نظر بدهید
دوست بابام اومده در خونه، بابام گفت اگه با من بود بگو نیستم.
منم از آیفون گفتم نیستن! یهو دیدم بابام سرشو از پنجره آورده بیرون، میگه: دروغ میگه!!! من که هستم!!!!
دوستشم بهم میگه عمو جون چرا دروغ میگی وقتی بابات هست؟! حالا بیا و ثابت کن!!!
فک و فامیله داریم؟

مامانم سیم کارتشو در آورده میگه فک کنم داره میسوزه
نیگا رنگشم داره عوض میشه!

مامانم اس ام اس زده:
ما خونه داییت اینا هستیم بعد از شام میایم!
همه چی تو یخچال هست فقط بپر سر کوچه سوسیس و نون و تخم مرغ بگیر
سوسیس تخم مرغ واسه خودت بپز!



تاریخ : پنجشنبه 26 مرداد 1391 | 01:05 ب.ظ | نویسنده : پریسا X | نظریادتون نره!!!!!!

تمام خوبی ها را برایت آرزو می کنم نه خوشی ها را؛

زیرا خوشی آن است که تو می خواهی؛

و خوبی آن است که خدا برای تو می خواهد ...


منبع : وبلاگ مرجان سرخ

جملات زیبا گیله مرد


موضوعات مرتبط : سایر،


تاریخ : سه شنبه 24 مرداد 1391 | 04:29 ب.ظ | نویسنده : پریسا X | نظرات
صد بار تو خونه میگم یه عطری هست به نامlovely , و خطر ناکه امروز برادرم بهم پیام داده از عطرlovely استفاده نکنین:
برادره من دارم
++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++
یه داداش دارم میگم برو یه لیوان آب برام بیار میگه من خودم تشنه ام نمیرم آب بخورم واسه تو آب بیارم .این فك فامیله ما داریم
&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&&
مامانم ب داداشم میگه گوش کن ببین حاج آقا داره سخنرانى میکنه میگه ب پدر و مادرتون احترام بزارین.داداشم برگشته میگه:اینا همش تبلیغاته!




تاریخ : سه شنبه 24 مرداد 1391 | 04:19 ب.ظ | نویسنده : پریسا X | نظرات
بیایید با هم بخندیم


موضوعات مرتبط : اطلاعات عمومی،
ادامه مطلب

تاریخ : پنجشنبه 19 مرداد 1391 | 05:30 ب.ظ | نویسنده : پریسا X | هر چه میخواهد دل تنگت بگو!!!

من : مامان شام چی داریم گشنمه…
مامانم خطاب به بابام: شما شام میخوری ؟
بابام : نه…
مامانم خطاب به من: من که شام نمیخورم بابات هم نمیخوره، خودت پاشو یه چیزی بخور…
سه تا تخم مرغ نیمرو میکنم، میام میشینم پای سفره شروع میکنم به خوردن که:
بابام: نمیدونم چرا گشنه ام شد، من فقط یکی دو لقمه میخورم…
خانم شما نمیخوری؟
مامانم: من؟ نمیدونم… حالا یکم میخورم دیگه…

برادرم اومده میگه:روزه ای؟؟؟؟
من: چرا نباید نباشم؟؟؟
ب:آخه الان تو رساله خواندم روزه به معلول های ذهنی واجب نیست!!!
من: :| :| :|
آخه این همه لطف و عشق و محبتو چطوری هضم کنم؟

از بیرون اومدم خونه دیدم خواهرم پشت سیستم نشسته داره بازی میکنه بهش میگم داری پرندگان خشمگین بازی میکنی میگه نه احمق دارم angry birds بازی میکنم




موضوعات مرتبط : طنز،


تاریخ : یکشنبه 15 مرداد 1391 | 03:51 ب.ظ | نویسنده : پریسا X | نظرات

یارو با موتور زده بهم، خوردم زمین سرم شکسته داره خون میاد اومده میگه سرت داره خون میاد؟
پَ نه پَ من خود نویسم جوهرم پس دادم

یه روز با جعبه خیلی بزرگ رفتم اداره پُست ، جعبه رو گذاشتم رو ترازو کارمنده اومده میگه می خوای پُست کنُی ؟!
گفتم : پَ نه پَ اومدم وزنش کنم ببینم اگه اضافه وزن داره شبها بهش شام ندم !

یه مگس سقوط کرده تو آبگوشتم ، مامانم میگه عوضش کنم برات ؟
میگم پَ نه پَ من همینو میخورم برو یکی تازه شو واسه مگسه بیار !!

داشتم میرفتم باشگاه وسط راه یادم اومد یه چیزی رو یادم رفته،
برگشتم خونه.در زدم داداشم در رو بازکرده با تعجب میپرسه
قاسم تویی؟!!!نرفتی باشگاه؟
میگم:پَــــ نَ پَــــ قاسم رسید من دیلیوریشم…

رفتم خونه دیدم ماهی از تنگ افتاده بیرون،داداشم میگه یعنی مرده؟
میگم پـَـَـ نَ پـَـَــ دوگانه سوزش کردم وقتی آب نیست با هوا کار میکنه





موضوعات مرتبط : طنز،


تاریخ : یکشنبه 15 مرداد 1391 | 03:38 ب.ظ | نویسنده : پریسا X | نظریادتون نره!!!!!!

 رفتم دکتر از منشیه می پرسم دکتر هست؟ میگه بله می خوایید برید پیششون؟ پـــ نه پـــ اومدم ببینم اگه این وقت شب هنوز تو مطبند، تلاش شبانه روزیشون رو سرمشق زندگیم قرار بدم و برم!

 

رفتم قصابی میگم آقا گوشت دارین؟ میگه واسه خرید میخوای؟ میگم پ ن پ 1کیلو گوشت گم کردم میخوام ببینم شما برداشتی یا نه!!!

 

یارو داره وسط خیابون آب میخوره. بهش میگم روزه نمیگیری؟ میگه پ ن پ میخوام ببینم کجا روزه توزیع میکنن برم بگیرم.

 

لپ تاپم رو بردم نمایندگیش، می گم ضربه خورده کار نمی کنه، یارو میگه ضربه فیزیکی؟!!پـــ نه پـــ ، یکم بی محلی کردم، ضربه روحـــی خورده

 

داداشم داشت زغال میزاشت رو گاز واسه قلیون. بابام میگه بازم میخوای قلیون بزاری؟ داداشم میگه پـَـ نـَـ پـَـ زغالا سردشون شده میزارم رو آتیش گرمشون بشه




موضوعات مرتبط : طنز،


تاریخ : شنبه 14 مرداد 1391 | 04:24 ب.ظ | نویسنده : پریسا X | نظر یادتون نره!!!
حالیا معجزه باران را باور كن...


و سخاوت را در چشم چمن زار ببین ...


و محبت را در روح نسیم....


كه در این كوچه تنگ با همین دست تهی


روز میلاد اقاقی ها را جشن می گیرد...


خاك جان یافته است...


تو چراسنگ شدی؟؟


تو چرا این همه دلتنگ شدی؟؟؟

بازكن پنجره را و بهار را باور كن...


*فریدون مشیری*



موضوعات مرتبط : شعر،


تاریخ : شنبه 14 مرداد 1391 | 04:22 ب.ظ | نویسنده : پریسا X | نظرات

دبیرمون دوستم رو صدا زده؛
میگه:میخواین درس بپرسید؟
گفتم: پ ن پ میخواد ازت تست خوانندگی بگیره بفرستت هالیوود!

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------

ازخونه زنگ زدم سفارش غذا دادم ، یارو میگه بفرستم براتون ؟ پ ن پ آپلودش کن ، لینکش و بده دانلودش میکنم!!!

دارم حرف میزنم هی زبونم میگیره، بابام میگه:چته زبونت بند اومده؟
میگم پ نه پ میخوام حرف بزنم اینجا بد آنتن میده!!!

با دوستم  داشتیم
تو خیابون راه میرفتیم
پام پیچ خورد افتادم زمین
گفت وای عزیزم خوردی زمین
گفتم پ ن پ یه نارنجک اینجا بود خودمو انداختم روش به تو آسیبی نرسه!!!




موضوعات مرتبط : طنز،


تاریخ : جمعه 13 مرداد 1391 | 04:19 ب.ظ | نویسنده : پریسا X | نظرات

شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را داشتیم

اما حالا که نا خواسته به آن دعوت شده ایم بهتر اس تا میتوانیم برقصیم

                          (چارلی چاپلین)




موضوعات مرتبط : جملات عرفانی،


تاریخ : سه شنبه 10 مرداد 1391 | 06:33 ب.ظ | نویسنده : پریسا X | نظرات

یک مشت شکلات
 

دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و گفت:
مامانم گفته چیزهایی که در این لیست نوشته بهم بدی، این هم پولش.
بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشته شده در کاغذ را فراهم کرد و به دست دختر بچه داد، بعد لبخندی زد و گفت:
چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش می دی، می تونی یک مشت شکلات به عنوان جایزه برداری.
ولی دختر کوچولو از جای خودش تکون نخورد، مرد بقال که احساس کرد دختر بچه برای برداشتن شکلات ها خجالت می کشه گفت: "دخترم! خجالت نکش، بیا جلو خودت شکلاتهاتو بردار"
دخترک پاسخ داد: "عمو! نمی خوام خودم شکلاتها رو بردارم، نمی شه شما بهم بدین؟"
بقال با تعجب پرسید:
چرا دخترم؟ مگه چه فرقی می کنه؟
و دخترک با خنده ای کودکانه گفت: آخه مشت شما از مشت من بزرگتره!

 




موضوعات مرتبط : طنز،


تاریخ : دوشنبه 9 مرداد 1391 | 03:47 ب.ظ | نویسنده : پریسا X | نظر بدهید
مرغ آهنگ جدایی ساز کرد/ ناگهان از سفره ها پرواز کرد

ران و بال و سینه اش یادش بخیر/ ژامبون و سوپ و کباب و شنسلش یادش بخیر

ای فدای قدقدایت باز گرد/ ای دل و جانم فدایت باز گرد

تازگی از دیگران دل می بری/ هرکه بامش بیش با او می پری

در نبود هیکل زیبای تو/ دلخوشیم با سنگدان و پای تو

تخم خود را لااقل از ما نگیر/ تا که با خاگینه اش گردیم سیر



موضوعات مرتبط : طنز،


تاریخ : جمعه 6 مرداد 1391 | 12:59 ب.ظ | نویسنده : پریسا X | نظرات
یه وقت هایی باید

روی یک تکه کاغذ بنویسی

تعطیل است

و بچسبانی پشت شیشه ی افکارت

باید به خودت استراحت بدی

دراز بکشی

دست هایت را زیر سرت بگذاری

به آسمان خیره شوی

و بی خیال سوت بزنی

در دلت بخندی به تمام افکاری که

پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند

آن وقت  با خودت بگویی

بگذار منتظر بمانند!



موضوعات مرتبط : سایر،


تاریخ : جمعه 6 مرداد 1391 | 12:45 ب.ظ | نویسنده : پریسا X | نظرات

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2